سيد جلال الدين آشتيانى

842

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

عظمته است . قال تعالى : « وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ » . « 1 » حضرت رسول در جواب سؤال سائل از « صور » فرموده است : « قرن من نور التقمه اسرافيل » . صور ، در روايات متصف به سعه و ضيق شده است . در اينكه سعه و ضيق وصف بالا و يا پائين صور است . اختلاف بين مفسرين است . قرّاء ، اين كلمهء « صور » را به سكون واو « صور » خوانده و برخى آن را بفتح واو قرائت كرده‌اند . اين قرائت ، منقول از حسن بصرى است بنا بفتح واو « صور » جمع صورت مىشود . امام فخر رازى در تفسير كبير ، سه قول در معنى صور نقل كرده است : اول : آنكه صور ، آلت جسمانى باشد ، كه از آن تعبير به بوق و شيپور نموده‌اند كه در آن مىدمند ، و صداى عظيمى از آن ظاهر مىشود . ظاهرا ذكر اين معنى در آيهء شريفه از باب تشبيه است . حضرت رسول آن را « قرن من نور » تفسير كرده است . نور ، داراى صوت محسوس جسمانى نيست . دوم : آنكه دميدن در صور كنايه از بعث و نشر است . به اين مناسبت كه در قديم ، عساكر را با صداى شيپور جمع مىكردند سوم : بمناسبت آنكه صور ، جمع صورت است . معنى آيهء شريفه : « فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ » ارواحها باشد . فخر رازى در تفسير آيه در سه قول ، معنى اول را ترجيح داده است . على الظاهر اين قول از اغلاط است ، و با تفسير حضرت رسول سازش ندارد ، و با قيام قيامت و بعث ارواح در عالم آخرت كه عالم دثور و زوال تعينات

--> ( 1 ) . بر طبق قواعد عقلى ، عقول و ارواح مقدسه باعتبار ترفع از عالم اجسام ، و عدم استعدادات مادى : و تعرى از احكام حركات و خروج از دار متحركات از ازل محشور با حقند . ابتداى وجود و انتهاى حقيقت آنها يكى است . بنا بر اين ، حق را هميشه متجلى باسم قهار و اسم احد و واحد شهود مىكنند . بنا بر قواعد ذوقى و مبانى كشفى ، مخلوقى كه متوقف است از حيث وجود بر امرى كه دائمى الوجود بدوام حق است ، نظير ارواح عاليه و نفوس كليه ، بلكه هر موجودى كه بين آن و حق ، امور حادثه مثل حركات و متحركات واسطهء نمىباشد ؛ و همچنين انسان كاملى كه در اين عالم قيامتش بر پا شده است ، بنفخ صور متلاشى الوجود نمىشود ، و ترفع از صعق حاصل از صور دارد . هر موجود مستمر دائمى ترفع از مقام نفخ اسرائيلى دارد . فان النفخ لا يؤثر في من علا عن الصور بل فمن نزل عن درجته .